آیدا زنی در آستانهی چهلسالگی مدتی باید رُم و رادیو را رها کند و به شهر کوچک زادگاهش برگردد، به خانهی پدری. باید میان خاطرات بگردد و انتخاب کند کدامها را با خودش از مسینا به رم برگرداند. اما این روبهرو شدن دوباره با گذشته آسان نیست، با خاطرهی پدری که بیستوسه سال پیش یک روز صبح ناپدید ...
ویکُنت راهی میدان نبرد میشود و با شلیک یک توپ دونیم میشود، البته زنده میماند! حالا دو ویکنت از میدان جنگ به خانه برگشتهاند؛ نیمهی چپ سراسر شرّ و پلیدی و نیمهی راست همه نیکی و خیرخواهی است. نیمهی شر در قصر ساکن است و نیمهی خیر در مزرعه شب و روز کار میکند، اما ماجرا به همینجا ختم ...
«هر عشقی، در درازمدت، نیازمند کسی است که ببیندش و تصدیقش کند و بر آن صحه بگذارد، اگرنه ممکن است اصلاً عشق نباشد. بدون نگاه او ما در خطر بودیم.» چه میشود اگر بزرگترین شاهد یک عشق بمیرد؟ در این کتاب، جوردانو عشق و مرگ را از منظر کسی که زنده مانده رودرروی هم میگذارد: یکسو خاطرات بازمانده است و سوی ...
سبد خرید شما خالی است.