نیروی خشونت‌پرهیزی

نیروی خشونت‌پرهیزی

نویسنده: 
جودیت باتلر
اضافه به سبد خرید
سال انتشار: 1404 تعداد صفحات: 192 قطع کتاب: رقعی
قیمت: ۶۵۰,۰۰۰تومان ( ۱۰٪ ):  ۵۸۵,۰۰۰تومان
شابک: 9786227280784

جودیت باتلر معتقد است خشونت‌پرهیزی درواقع موضعی اخلاقی در میانه‌ی میدان سیاسی است؛ اما اغلب به اشتباه عملی منفعلانه یا اخلاقی فردگرایانه برای پرهیز از مواجه با اشکال موجود قدرت تعبیر می‌شود. او می‌کوشد نشان دهد که اخلاق خشونت‌پرهیزی تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که با مبارزه‌ای سیاسی و گسترده برای برابری اجتماعی پیوند خورده باشد.

باتلر با تکیه بر نظریه‌های فوکو، فانون، فروید و بنیامین نشان می‌دهد که چگونه ممنوعیت خشونت معمولاً شامل جان‌های «در خور سوگ» نمی‌شود و چگونه «توهم‌های نژادی» خشونت‌های دولتی و رسمی را توجیه می‌کنند. این جنبش‌ها ادعاهای اخلاقی خود را بر مبنای درک وابستگی متقابل زندگی‌ها و ارتباط آن با برابری اجتماعی و سیاسی شکل می‌دهند.

باتلر در نیروی خشونت‌پرهیزی از ما می‌خواهد تا درباره‌ی اخلاق مقاومت بازنگری کنیم و امکانات بالقوه‌ی خشونت‌پرهیزی را در مواجهه با بی‌عدالتی‌های نظام‌مند توضیح می‌دهد. تحلیل تیزبینانه‌ی باتلر از خشونت‌پرهیزی چهارچوبی حیاتی برای درک پیچیدگی‌های اعتراض و همبستگی در دنیای امروز ارائه می‌دهد.


دسته‌بندی اصلی ناداستان سیاسی
برچسب‌ها ترجمه

تمجید‌ها

نیویورک تایمز: «باتلر در نیروی خشونت‌پرهیزی از ما می‌خواهد تا درباره‌ی اخلاق مقاومت بازنگری کنیم و امکانات بالقوه‌ی خشونت‌پرهیزی را در مواجهه با بی‌عدالتی‌های نظام‌مند توضیح می‌دهد.»

گاردین: «تحلیل تیزبینانه‌ی باتلر از خشونت‌پرهیزی چهارچوبی حیاتی برای درک پیچیدگی‌های اعتراض و همبستگی در دنیای امروز ارائه می‌دهد.»

مقالات وبلاگ

چرا جودیت باتلر خشونت‌پرهیزی را یک تاکتیک نمی‌داند؟

چرا جودیت باتلر خشونت‌پرهیزی را یک تاکتیک نمی‌داند؟

علی اولیایی‌فر وقتی از خشونت‌پرهیزی سخن می‌گوییم، معمولاً آن را در کنار تاکتیک‌های سیاسی دیگر قرار می‌دهیم؛ گویی کنشگران سیاسی باید تصمیم بگیرند که برای رسیدن به اهدافشان از خشونت استفاده کنند یا از روش‌های مسالمت‌آمیز. اما جودیت باتلر در کتاب نیروی خشونت‌پرهیزی مسیر دیگری را پیشنهاد می‌کند. از نظر او، مسئله فقط انتخاب میان دو روش مبارزه نیست؛ بلکه پرسش بنیادی‌تر این است که ما چه تصوری از خودمان و از رابطه‌مان با دیگران داریم. باتلر که بیشتر با کتاب آشفتگی ...

بیشتر بخوانید
به چالش کشیدن خشونت، به عنوان یک واکنش سیاسی

به چالش کشیدن خشونت، به عنوان یک واکنش سیاسی

پریا حیدری، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی در جهانی که خشونت غالبأ به عنوان تنها ابزار تغییر یا دفاع از خود شناخته می‌شود، صحبت از «خشونت‌پرهیزی» ممکن است ساده‌لوحانه یا حتی از موضع ضعف به نظر برسد. اما جودیت باتلر در کتاب «نیروی خشونت‌پرهیزی» این پیش‌فرض را به چالش می‌کشد. کتاب «نیروی خشونت‌پرهیزی» اثر جودیت باتلر، یکی از مهم‌ترین متون فلسفی و سیاسی سال‌های اخیر است که در ایران با ترجمه‌ محدثه واضحی‌فرد از سوی نشر برج منتشر شده است. این کتاب تنها یک رساله‌ ...

بیشتر بخوانید

دیدگاه‌ها

هیج دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده!

دیدگاه خود را وارد کنید.

دانلود پی‌دی‌اف

بخشی از کتاب

مقدمه

مسئله‌ی خشونت‌پرهیزی از سوی تمامی گروه‌های سیاسی با واکنش‌های تردیدآمیزی روبه‌روست. برخی از چپ‌ها مدعی‌اند تنها خشونت است که قدرت تأثیرگذاری در دگرگونی‌های اجتماعی اقتصادی را دارد و برخی دیگر نرم‌خوترانه ادعا می‌کنند که خشونت می‌تواند یکی از شیوه‌هایی باشد که برای ایجاد این تغییرات در اختیار داریم. می‌توان استدلال‌هایی به نفع خشونت‌پرهیزی یا، برعکس، برای استفاده‌ی ابزاری یا راهبردی از خشونت طرح کرد، اما ارائه‌ی این استدلال‌ها نزد عموم مشروط است به اجماع عمومی درباره‌ی ماهیت خشونت و خشونت‌پرهیزی. از چالش‌های مهمی که پیشِ‌روی حامیان خشونت‌پرهیزی قرار دارد، مناقشه بر سر مفهوم «خشونت» و «‌خشونت‌پرهیزی» است. برای مثال، بعضی مردم گفتار آزارنده را «خشونت» تلقی می‌کنند، اما برخی معتقدند که اصولاً نباید زبان را، مگر در مواردی که تهدید صریح لفظی باشد، «خشونت‌آمیز» قلمداد کرد. درحالی‌که برخی خشونت را به لحظه‌ی تعیین‌کننده‌‌ی خشونت فیزیکی[1]، یعنی «ضربه»، محدود می‌کنند، برخی دیگر اصرار دارند که ساختارهای اقتصادی و حقوقی خشونت‌آمیزند و خشونت آن‌ها، با این‌که ممکن است در قالب خشونت فیزیکی نگنجد، خود را بر بدن‌ها تحمیل می‌کند. درواقع، برخی از مناقشه‌های اصلی درباره‌ی خشونت حول تمثال ضربه تنظیم شده‌اند، که می‌گوید خشونت آن چیزی است که در مواجهه‌ای هیجانی بین دو طرف رخ می‌دهد. به‌هرحال، می‌توانیم، بدون این‌که خشونت ضربه‌ی فیزیکی را نفی کنیم، نظام‌ها یا ساختار‌های اجتماعی ازجمله نژاد‌پرستی نظام‌مند را هم مصرانه خشونت‌آمیز بدانیم. درواقع، ضربه‌ی فیزیکی به سر یا بدن نیز نمودی از خشونت‌ نظام‌مند[2] است، و این درست همان نقطه‌ای است که باید دریابیم عمل با ساختار یا نظام چه نسبتی دارد. برای درک خشونت ساختاری یا نظام‌مند باید از اظهارات مثبتی که درک ما را از نحوه‌ی عملکرد خشونت محدود می‌کند عبور کنیم. باید چهارچوب‌هایی فراگیرتر را به‌جای چهارچوب‌هایی بنشانیم که تنها بر تصویر طرفین یک زدوخورد متکی‌اند. هرچند روایتی نیز که نتواند خشونت برخورد، ضربه و خشونت جنسی[3] (ازجمله تجاوز) را توضیح دهد یا نقش خشونت را در مواجهه‌ی صمیمانه‌ی دوتایی یا رودررو نبیند، در توصیف، تحلیل و شفاف‌سازی ماهیت خشونت شکست می‌خورد؛ منظور از جدل بر سر خشونت و خشونت‌پرهیزی چنین چیزی است.[۱]

به نظر می‌رسد می‌توان به‌سادگی با خشونت مخالفت کرد یا برای موضع‌‌گیری در برابر آن می‌توانیم به همین مخالفت بسنده کنیم. اما در مناظره‌های عمومی شاهدیم که «خشونت» مفهومی ثابت نیست و از لحاظ معناشناختی به شیوه‌هایی مناقشه‌برانگیز مناسب‌سازی شده است. حکومت‌ها و نهادها هر چیزی را که بیانگر مخالفت سیاسی یا ضدیت با دولت یا هر نهاد قدرتمندی باشد «خشونت‌آمیز» تلقی می‌کنند. اعتراضات، اردوگاه‌ها، تجمعات، تحریم‌ها و اعتصابات، حتی اگر به زدوخورد فیزیکی یا اَشکال نظام‌مند یا ساختاری خشونت که بالاتر گفتیم متوسل نشوند، همگی در مظان «خشونت‌آمیز» نامیده‌‌شدن‌ قرار دارند.[۲] دولت‌ها و نهادها با این کار درصددند که مسئله را با تغییر نام کنش خشونت‌پرهیز به خشونت‌آمیز به‌سمت جنگی سیاسی در سطح معناشناسی عمومی ببرند. وقتی قدرت تظاهرات حامی آزادی بیان را که دقیقاً از همین آزادی استفاده کرده «خشونت‌آمیز» می‌نامد، قصد دارد، با سوء‌استفاده از زبان، مخالفان را بدنام کند و به کار گرفتن پلیس و نیروی نظامی یا نیروهای امنیتی را علیه کسانی که در پی‌ تجربه‌ی آزادی و دفاع از آن‌اند موجه جلوه دهد. به اعتقاد چاندن رِدی[4]، استاد و پژوهشگر حوزه‌ی مطالعات آمریکایی، تجددخواهی لیبرال در ایالات متحده آن دولتی را ضامن حق رهایی از خشونت می‌داند که از اساس متکی بر خشونت افسارگسیخته علیه اقلیت‌های نژادی و آن‌هایی‌ است که به تشخیص دولت غیرمنطقی‌اند و هنجارهای ملت آمریکا را رعایت نمی‌کنند.[۳] از نظر ردی، بنای دولت بر خشونت نژادی گذاشته شده است و اِعمال نظام‌مند آن علیه اقلیت‌ها ادامه دارد. بنابراین، دولت خشونت نژادی را برای دفاع-از-خود[5] به خدمت می‌گیرد. آیا هرازگاهی پیش نمی‌آید که پلیس در ایالات متحده‌ی آمریکا یا کشورهای دیگر، درحالی‌که سیاه‌پوستان یا رنگین‌پوستان را بازداشت کرده یا به آن‌ها شلیک می‌کند، رفتار آنان را «خشونت‌آمیز» تلقی کند؟ حتی وقتی که مسلح نیستند، وقتی در حال راه رفتن یا فرارند، وقتی خودشان شاکی‌اند یا وقتی صرفاً خواب‌اند؟[۴] دفاع از خشونت در چنین شرایطی کارایی عجیب، تکان‌دهنده و هولناکی دارد؛ برای این‌که اقدام مرگ‌بار پلیس دفاع-از-خود به نظر رسد، باید مظنون نوعی تهدید، عامل واقعی یا بالقوه‌ی خشونت دیده شود. اگر آن شخص هیچ کار آشکارا خشونت‌آمیزی انجام نداده باشد، شاید او را خشن یا از قماش خشن‌ها یا رفتار او را خشونت خالصی می‌دیده‌اند که در او و با او بدنمند شده است. ادعای آخر اغلب نمود بارز نژادپرستی‌ است.

در چنین اوضاعی است که استدلال ظاهراً اخلاقی درباره‌ی موافقت یا مخالفت با خشونت به‌سرعت به دعوایی مبدل می‌شود درباره‌ی این‌که خشونت چگونه تعریف می‌شود و چه کسی را -و به چه منظوری- باید «خشن» نامید. اگر دولت گروهی را که در مخالفت با سانسور یا نبود آزادی‌های دموکراتیک تجمع کرده است «اوباش» بنامد یا معتقد باشد که با آشوب و تخریب نظم اجتماعی را تهدید کرده‌ است، این گروه را در جایگاه خشونتگران بالقوه یا بالفعل قرار می‌دهد و درست در همین لحظه می‌تواند توجیهی برای دفاع از جامعه در برابر این تهدید خشونت‌آمیز بسازد. وقتی آن‌چه در پی می‌آید حبس، آسیب یا قتل باشد، خشونتی که در این صحنه ظاهر می‌شود خشونت دولتی[6] است؛ یعنی، با این‌که دولت قدرت خود را به کار می‌گیرد تا قدرت مخالفت برخی گروه‌های مردمی را «خشونت‌آمیز» بنامد و بازنمایی کند، می‌توانیم

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.