چرا جودیت باتلر خشونت‌پرهیزی را یک تاکتیک نمی‌داند؟

۰۷ تیر ۱۴۰۵

علی اولیایی‌فر

وقتی از خشونت‌پرهیزی سخن می‌گوییم، معمولاً آن را در کنار تاکتیک‌های سیاسی دیگر قرار می‌دهیم؛ گویی کنشگران سیاسی باید تصمیم بگیرند که برای رسیدن به اهدافشان از خشونت استفاده کنند یا از روش‌های مسالمت‌آمیز. اما جودیت باتلر در کتاب نیروی خشونت‌پرهیزی مسیر دیگری را پیشنهاد می‌کند. از نظر او، مسئله فقط انتخاب میان دو روش مبارزه نیست؛ بلکه پرسش بنیادی‌تر این است که ما چه تصوری از خودمان و از رابطه‌مان با دیگران داریم.

باتلر که بیشتر با کتاب آشفتگی جنسیتی و نظریه‌هایش درباره‌ی جنسیت شناخته می‌شود، در سال‌های اخیر بیش از پیش به مسائل اخلاقی و سیاسی پرداخته است. او در نیروی خشونت‌پرهیزی استدلال می‌کند که خشونت‌پرهیزی زمانی معنای واقعی پیدا می‌کند که از تصور رایج ما از فرد مستقل و خودبسنده فراتر برویم.

در سنت فردگرایی مدرن، انسان اغلب موجودی مستقل تصور می‌شود؛ فردی که هویتی جدا از دیگران دارد و می‌تواند منافع خود را مستقل از جامعه دنبال کند. باتلر این تصویر را به چالش می‌کشد. از نظر او، هیچ‌کس واقعاً مستقل نیست. زندگی همه‌ی ما به شبکه‌ای از روابط انسانی، اجتماعی و مادی وابسته است. ما از نخستین روزهای زندگی به دیگران وابسته‌ایم و این وابستگی هرگز به طور کامل از میان نمی‌رود.

از همین نقطه است که باتلر به نقد خشونت می‌رسد. اگر زندگی من و زندگی دیگران به شکلی بنیادین در هم تنیده باشد، خشونت علیه دیگری صرفاً آسیب رساندن به یک فرد خارجی نیست؛ بلکه نوعی آسیب رساندن به جهانی است که خود من نیز بخشی از آن هستم. به بیان دیگر، خشونت نه فقط دیگری، بلکه امکان همزیستی مشترک را نیز زخمی می‌کند.

یکی از مفاهیم کلیدی در اندیشه‌ی باتلر که در این کتاب نیز حضوری پررنگ دارد، مفهوم «سوگوارپذیری» است. او سال‌هاست این پرسش را مطرح می‌کند که چرا برخی زندگی‌ها ارزش سوگواری عمومی پیدا می‌کنند و برخی دیگر نه. چرا مرگ بعضی انسان‌ها به عنوان فقدانی جمعی به رسمیت شناخته می‌شود، اما مرگ برخی دیگر تقریباً نامرئی باقی می‌ماند؟

باتلر ریشه‌ی این مسئله را در سازوکارهای قدرت می‌بیند. جامعه همواره به شکلی نابرابر تعیین می‌کند که کدام زندگی‌ها ارزشمند، قابل حفاظت و سزاوار سوگواری هستند. از نظر او، خشونت تنها زمانی آغاز نمی‌شود که کسی کشته می‌شود؛ خشونت از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که زندگی گروهی از انسان‌ها کم‌ارزش‌تر از دیگران تلقی می‌شود.

به همین دلیل، پروژه‌ی سیاسی باتلر صرفاً کاهش خشونت نیست. او از نوعی «برابری رادیکال» سخن می‌گوید؛ جهانی که در آن همه‌ی انسان‌ها به یک اندازه واجد ارزش زیستن، محافظت شدن و سوگواری باشند. خشونت‌پرهیزی در این چشم‌انداز نه یک تاکتیک موقت، بلکه نتیجه‌ی پذیرش این حقیقت است که زندگی ما به شکلی جدایی‌ناپذیر به زندگی دیگران گره خورده است.

نیروی خشونت‌پرهیزی را می‌توان یکی از جاه‌طلبانه‌ترین آثار متأخر جودیت باتلر دانست؛ کتابی که می‌کوشد در دورانی آکنده از قطبی‌سازی، جنگ و نفرت، بار دیگر این پرسش را پیش روی ما بگذارد: اگر واقعاً باور کنیم که زندگی ما با زندگی دیگران درهم‌تنیده است، چگونه باید با یکدیگر زندگی کنیم؟

چرا جودیت باتلر خشونت‌پرهیزی را یک تاکتیک نمی‌داند؟

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.