نیکالای سیمیُناویچ لِسکُف - نویسندۀ روسی قرن نوزدهم است که بسیاری او را ملیترین نویسندۀ روسیه به میدانند. لسکُف در ۱۶ فوریه ۱۸۳۱ در روستای گارُخاوا از توابع استان آریول در یک محیط روحانی متولد شد. پدرش کارمند ادارۀ جنایی و مادرش از خانوادهای اشرافی بود. نیکالای سالهای کودکی را در ملک خانوادگیشان در شهر آریول گذراند. در سال ۱۸۳۹ خانواده لسکُف به روستای پانینا نقل مکان کردند. زندگی در روستا تأثیر عمیقی بر آثار این نویسنده گذاشت. او مردم را از طریق زندگی روزمره و گفتگوهایشان میشناخت و خود را یکی از آنان میدانست.
از ۱۸۴۱ تا ۱۸۴۶ لسکوف در دبیرستان آریول تحصیل کرد. در سال ۱۸۴۸ پدرش را از دست داد و دارایی خانودهشان در آتشسوزی از بین رفت. در همین دوران، او در ادارۀ جنایی مشغول به کار شد و مطالب اولیۀ بسیاری را برای آثار آیندهاش گردآوری کرد. یک سال بعد به ادارۀ دولتی کیِف منتقل شد و در آنجا نزد دایی خود سِرگِی آلفیِریف زندگی کرد. در کیِف، او در اوقات فراغت در سخنرانیهای دانشگاهی شرکت میکرد، به نقاشی و زبان لهستانی علاقه پیدا کرد، در حلقههای مذهبی-فلسفی شرکت میکرد و با پیروان آیین کهن ارتدوکس ارتباط گستردهای داشت. در این دوره، به فرهنگ اوکراین و آثار گِرتسِن و تاراس شفچنکو علاقهمند شد.
در سال ۱۸۵۷ لسکُف استعفا داد و به استخدام عموی انگلیسی همسر خالهاش، آقای اسکات، درآمد. او هنگام کار در شرکت «اسکات و ویلکنز» تجربۀ گستردهای در زمینههای مختلف از جمله صنعت و کشاورزی کسب کرد. اولین فعالیتهای او به عنوان روزنامهنگار در سال ۱۸۶۰ آغاز شد. یک سال بعد به سنتپیتربورگ نقل مکان کرد و تصمیم گرفت تماموقت به نویسندگی بپردازد. آثارش در مجله «یادداشتهای میهنپرستانه» منتشر شدند. بسیاری از داستانهای او بر اساس شناخت عمیق از زندگی اصیل روسی نوشته شدهاند و همدردی صمیمانهای با نیازهای مردم در آنها موج میزند. این ویژگی در داستانهای «پروندۀ خاموش» (۱۸۶۲) و «گاومیش کوهاندار» (۱۸۶۳)، در رمان کوتاه «زندگی یک زن» (۱۸۶۳) و رمان «محرومان» (۱۸۶۵) مشهود است. یکی از مشهورترین آثار او رمان کوتاه «لیدی مکبث شهرستان مِتسِنسک» (۱۸۶۵) است.
لسکوف در داستانهایش میکوشید سرنوشت غمبار روسیه و آماده نبودن آن برای انقلاب را به تصویر بکشد. به همین دلیل با دموکراتهای انقلابی رابطهای پرتنش داشت. پس از آشنایی با لیِف تالستوی، تغییرات زیادی در سبک نویسندگی او پدید آمد. در آثار دهۀ ۱۸۷۰-۱۸۸۰ او مسائل ملی-تاریخی نیز مطرح شد. در این سالها چندین رمان و داستان دربارۀ هنرمندان نوشت که از میان آنها میتوان به «جزیرهنشینان»، «اهل کلیسا» و «فرشتۀ مُهرشده» اشاره کرد. لسکُف همواره به وسعت روح روسها احترام میگذاشت و این موضوع در داستان «چپدست» بازتاب یافته است. این نویسنده در ۵ مارس ۱۸۹۵ در سنتپیتربورگ در ۶۴ سالگی درگذشت و در گورستان وُلکاف به خاک سپرده شد.
سبد خرید شما خالی است.