داستانها میتوانند ایدههای پیچیده را کاوش کنند و تجربههای
مشترک را جان ببخشند. تصاویری از پیروزی غیرمنتظرهی تیم بسکتبال نیکس در فینالهای
اِنبیاِی، خاطرهای آسیبزا از فاجعهای خانوادگی را زنده میکند. دختری کمسنوسال،
پس از آنکه خواهر بزرگترش برای اردوی شبانهروزی راهی میشود، شروع میکند به آزار
بهترین دوستش. نوجوانی پس از پیبردن به خیانت پدرش، با خشم خود نسبت به او بر سر طلاق
والدینش روبهرو میشود و میکوشد آن را از سر بگذراند. کفشهای زشت بیماری، آسیبهای
روانی دوران کودکی روانکاوش را به یاد او میآورند. دختری، درحالیکه میکوشد با
آسیبپذیری پدر بازمانده از هولوکاستش پس از حادثهای که زندگی را دگرگون کرده
کنار بیاید، تابآوری او را بازمیشناسد. کتاب باغی که بهشت نیست با کنار
هم نشاندن این روایتها و روایتهای بسیار دیگر، نشان میدهد روانکاوی چگونه بر
دشواریهای زندگی روزمره نور میافکند.
سه روانکاو شاغل، از خلال روایتهایی تأثیرگذار و گاه
دردناک از زندگی شخصی و حرفهای خود، غنای اندیشهی روانپویشی را آشکار میکنند. هر
فصل با داستانی شخصی، گویا و نیرومند آغاز میشود و سپس تأملی تحلیلی میآید که مفاهیم
محوری روانپویشی را روشن میکند و نشان میدهد این ایدهها چگونه شناخت ما را از آنچه
انسانبودن را میسازد، شکل میدهند و ژرفتر میکنند. باغی که بهشت نیست با
درآمیختن قصهگویی و رواندرمانی، نظریهی روانپویشی را زنده و دسترسپذیر میسازد؛
برای دانشجویان، آموزگاران، درمانگران و هرکسی که کنجکاو است بداند درمانگران چگونه
کار میکنند و میاندیشند.
هیج دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده!
بخشی از کتاب
سبد خرید شما خالی است.