ایدا زنی متأهل در اواخر دههی سی زندگیاش است که در رم زندگی میکند و در یک ایستگاه رادیویی کار میکند. مادرش تصمیم گرفته آپارتمان خانوادگیشان در مسینا را بازسازی و سپس برای فروش آماده کند. از این رو از دخترش میخواهد به خانه بازگردد و وسایل قدیمی را مرتب کند؛ که تصمیم بگیرد چه چیزهایی باید نگه داشته شوند و چه چیزهایی دور ریخته شوند.
ایدا در میان اشیای بهجامانده از گذشته،
ناچار میشود با زخمی کهنه روبهرو شود: حادثهای که بیستوسه سال پیش، در دوران
کودکیاش، زندگی او را دگرگون کرد؛ روزی که پدرش یک صبح از خانه بیرون رفت و هرگز
بازنگشت.
سکوتهای تلخ و سنگین میان مادر و دختر،
دوستیهای نابرابری که او را از نظر عاطفی فرسوده میکنند، احساس هویتی که بر نوعی
«ناهنجاری» یا تفاوت بنیادین استوار شده، و حتی رابطهاش با همسرش، همگی به شکلی
با سایهی پدر غایبش گره خوردهاند. ایدا در آینهی این غیاب رشد کرده و به زنی
بدل شده است که ترس بر زندگیاش سایه افکنده و نسبت به هر شکلی از میل و اشتیاق
بدگمان است.
اما هنگامی که خانهی کودکیاش با همهی خاطرات
و ارواح گذشته او را احاطه میکند، ناگزیر میشود راهی برای شکستن این چرخهی تکرارشونده
پیدا کند و سرانجام پدرش را رها کند.
بدرود ارواح، رمانی شاعرانه و صمیمی دربارهی
معنای ساختن هویت فردی و آشتی با گذشته است.
سبد خرید شما خالی است.