بسیاری از رمانهای جنگی دربارهی پیروزیاند؛ دربارهی قهرمانان، نبردها و لحظههایی که تاریخ مسیر خود را تغییر میدهد. اما کتاب آفتابگردانهای کور نوشتهی آلبرتو مندس از جنس دیگری است. این کتاب نه دربارهی پیروزی، بلکه دربارهی شکست است؛ نه شکست یک ارتش، بلکه شکست انسانهایی که ناگهان خود را در سوی مغلوب تاریخ مییابند.
آلبرتو مندس، نویسندهی اسپانیایی، این
کتاب را در سال ۲۰۰۴ منتشر کرد؛ کتابی که خیلی زود به یکی از مهمترین آثار ادبی
دربارهی پیامدهای جنگ داخلی اسپانیا تبدیل شد. این اثر جایزهی ملی روایت اسپانیا
و جایزهی منتقدان را دریافت کرد و به پدیدهای ادبی بدل شد. نکتهی تلخ ماجرا این
است که مندس تنها چند ماه پس از انتشار کتاب درگذشت و موفقیت خیرهکنندهی آن را
ندید.
آفتابگردانهای کور از چهار روایت بهظاهر
مستقل تشکیل شده است که همگی در سالهای نخست پس از جنگ داخلی اسپانیا رخ میدهند.
شخصیتها و سرنوشتها در این داستانها به شکلی ظریف به یکدیگر گره میخورند و در
نهایت تصویری واحد از جامعهای شکستخورده به دست میدهند؛ جامعهای که جنگ در آن
پایان یافته، اما ترس، سکوت و سرکوب همچنان ادامه دارد.
قهرمانان مندس قهرمان به معنای متعارف نیستند.
یک افسر ارتش فرانکو که درست در آستانهی پیروزی از جنگ روی برمیگرداند؛ شاعری
جوان که همراه معشوق باردارش به کوهستان میگریزد؛ زندانیای که با روایتسازی مرگ
خود را به تعویق میاندازد؛ و خانوادهای که برای بقا ناچارند در دل سکوت و پنهانکاری
زندگی کنند. آنچه این شخصیتها را به هم پیوند میدهد، نه شجاعت حماسی بلکه تجربهی
مشترک شکست است.
در یکی از توصیفهای مشهور کتاب آمده است
که آفتابگردان کور، آفتابگردانی است که دیگر خورشید را نمیجوید؛ گلی که جهت خود
را گم کرده و از حرکت بازمانده است. این تصویر استعارهای از انسانهای کتاب است:
کسانی که در جهانی زندگی میکنند که قطبنمای اخلاقی و سیاسی آن از کار افتاده
است. شکست در اینجا صرفاً یک رویداد تاریخی نیست؛ وضعیتی وجودی است که زندگی
روزمره، عشق، ایمان و حتی زبان را تحت تأثیر قرار میدهد.
یکی از مهمترین دستاوردهای مندس آن است که
جنگ را از میدان نبرد به زندگی خصوصی انسانها منتقل میکند. در این کتاب گلولهها
و جبههها اهمیت کمتری از ترس، گرسنگی، سکوت و پنهان شدن دارند. شخصیتها نه فقط
از حکومت پیروز، بلکه از خاطرات خود، از وجدان خود و از حقیقتی که نمیتوانند بر
زبان بیاورند، گریزاناند. جنگ پایان یافته است، اما شکست همچنان ادامه دارد.
نثر مندس نیز به همین اندازه تأثیرگذار
است. او از احساساتگرایی اغراقآمیز پرهیز میکند و با زبانی موجز و کنترلشده،
رنج شخصیتهایش را روایت میکند. همین خویشتنداری روایی است که به کتاب قدرتی
ماندگار میبخشد. درد در این اثر فریاد زده نمیشود؛ در سکوتی سنگین حضور دارد.
شاید یکی از دلایل ماندگاری آفتابگردانهای
کور این باشد که داستان آن به اسپانیا محدود نمیماند. هر جامعهای که تجربهی
جنگ، سرکوب، تبعید یا شکست سیاسی را از سر گذرانده باشد، میتواند بخشی از خود را
در این کتاب بازشناسد. مندس به ما یادآوری میکند که تاریخ فقط توسط پیروزشدگان
نوشته نمیشود؛ بازندگان نیز حافظهای دارند، رنجی دارند و داستانی برای گفتن.
آفتابگردانهای کور ادای دینی است به همین
داستانهای خاموش؛ به زندگیهایی که در حاشیهی روایتهای رسمی باقی ماندهاند.
کتابی دربارهی کسانی که خورشید را گم کردهاند، اما هنوز، در تاریکی، به زندگی
ادامه میدهند.
سبد خرید شما خالی است.