هر شاهکاری در سفر میان فرهنگها دگرگون میشود. همانطور که خود شکسپیر داستان شاه لیر را از روایتها و افسانههای کهنتر وام گرفته بود، ایوان تورگنیف نیز دو قرن بعد این تراژدی را از نو آفرید و به قلب روسیهی قرن نوزدهم برد. نتیجه، داستانی شد که هم آشکارا به شکسپیر ادای دین میکند و هم بهشدت روسی است: شاه لیر استپها.
در نگاه نخست، شباهتها آشکارند. در مرکز
هر دو اثر مردی سالخورده، مقتدر و خودرأی قرار دارد که تصمیمی سرنوشتساز دربارهی
دارایی و آیندهی خود میگیرد و همین تصمیم به فروپاشی اقتدارش میانجامد. اما
تورگنیف علاقهای به بازنویسی صرف شکسپیر ندارد. او به جای پادشاهی که سرنوشت یک
کشور را رقم میزند، زمینداری روس را در مرکز روایت قرار میدهد؛ مردی که اقتدارش
نه از تاج و تخت، بلکه از مالکیت، سنت و جایگاه پدرسالارانهاش سرچشمه میگیرد.
اقتباس ادبی یا ترجمهی
فرهنگی
به همین دلیل شاه لیر استپها را میتوان بیش
از آنکه اقتباسی ادبی دانست، نوعی ترجمهی فرهنگی به شمار آورد. تورگنیف از شکسپیر
برای طرح پرسشهایی استفاده میکند که جامعهی روسیه در قرن نوزدهم با آنها دستوپنجه
نرم میکرد: اقتدار پدر تا کجا مشروع است؟ آیا نظم سنتی خانواده و جامعه پایدار
خواهد ماند؟ و چه اتفاقی میافتد وقتی مردی که تمام هویت خود را بر قدرت بنا کرده،
ناگهان درمییابد که دیگران دیگر حاضر نیستند همان نقشهای قدیمی را بازی کنند؟
در این معنا، تراژدی خارلوف فقط تراژدی یک
فرد نیست؛ تراژدی جهانی است که در حال فروریختن است. او نمایندهی نسلی است که میکوشد
اقتدار گذشته را حفظ کند، در حالی که مناسبات اجتماعی و انسانی پیرامونش در حال تغییر
است. درست همانطور که شاه لیر در آستانهی فروپاشی نظمی کهن قرار داشت، خارلوف نیز
در آستانهی پایان جهانی ایستاده که سالها آن را بدیهی میپنداشت.
شاید راز ماندگاری این داستان نیز در همین
نکته نهفته باشد. تورگنیف نشان میدهد که شاه لیر فقط شخصیتی انگلیسی یا متعلق به
دوران شکسپیر نیست. او چهرهای جهانشمول است که میتواند در هر زمان و مکانی ظاهر
شود؛ هرجا که قدرت با عشق اشتباه گرفته شود، هرجا که اقتدار جای رابطه را بگیرد و
هرجا که انسانی گمان کند احترام دیگران را میتوان برای همیشه در اختیار داشت.
پدران مقتدر ادبیات
در ادبیات جهان، پدران مقتدر معمولاً پیش
از آنکه قربانی دیگران شوند، قربانی تصویری میشوند که از خود ساختهاند. مارتین
پتروویچ خارلوف، قهرمان داستان بلند شاه لیر استپها اثر ایوان تورگنیف، یکی از همین
شخصیتهاست؛ مردی عظیمالجثه، ثروتمند و پرنفوذ که سالها چنان به اقتدار خود خو
گرفته که نمیتواند جهانی را تصور کند که در آن دیگران بدون او تصمیم بگیرند.
داستان با خوابی آغاز میشود که خارلوف آن
را نشانهی مرگ قریبالوقوع خود میپندارد. او که ناگهان با فناپذیری خویش روبهرو
شده، تصمیم میگیرد املاکش را میان دو دخترش تقسیم کند. این تصمیم در ظاهر از سر
محبت و آیندهنگری است، اما در عمق خود بر سوءتفاهمی بزرگ استوار است: خارلوف گمان
میکند واگذاری داراییها به معنای واگذاری قدرت نیست.
همینجا است که تورگنیف از شکسپیر فاصله میگیرد
و به یکی از دغدغههای همیشگی خود میرسد. او کمتر به خیانت فرزندان علاقه دارد و
بیشتر به خودفریبی پدر میاندیشد. خارلوف تصور میکند احترام، عشق و جایگاه اجتماعی
او مستقل از ثروت و اقتداری است که در اختیار داشته است. اما وقتی املاک را واگذار
میکند، به تدریج درمییابد که قدرتی که طبیعی و ابدی میپنداشت، بسیار شکنندهتر
از آن بوده است.
از این منظر، شاه لیر استپها صرفاً داستان
ناسپاسی فرزندان نیست؛ داستان فروپاشی یک جهانبینی است. خارلوف نمایندهی نسلی از
پدرسالاران روس است که اقتدار خانوادگی را امری بدیهی میدانند و نمیتوانند بپذیرند
که روابط انسانی با فرمان دادن اداره نمیشود.
تورگنیف در عین حال از تبدیل خارلوف به یک
قربانی معصوم نیز پرهیز میکند. او مردی است مغرور، تندخو و مستبد که بارها اطرافیانش
را مرعوب کرده است. اما هنگامی که همان اقتدار از میان میرود، ناگهان چهرهی دیگری
از او آشکار میشود: انسانی آسیبپذیر، تحقیرشده و تنها. به همین دلیل خواننده
همزمان هم از او فاصله میگیرد و هم برایش دل میسوزاند.
وقتی تراژدی اوج میگیرد
اوج تراژدی در پایان داستان رخ میدهد؛ جایی
که خارلوف در تلاشی نومیدانه برای بازپسگیری اقتدار ازدسترفتهاش، خانهی خود را
ویران میکند و زیر آوار همان خانه جان میدهد. این مرگ صرفاً یک حادثه نیست؛ نمادی
از فروپاشی جهانی است که او خود ساخته بود.
اما آنچه این پایان را ماندگار میکند، آخرین
جملهی نیمهتمام خارلوف است. او رو به دخترش میکند و میگوید: «خب، دختر... تو
را... نمی...» و پیش از آنکه جمله را به پایان برساند، میمیرد. آیا میخواست بگوید
«نمیبخشم»؟ یا «نمیتوانم سرزنشت کنم»؟ تورگنیف پاسخی نمیدهد. مسئلهی بخشش را
ناتمام رها میکند؛ همانگونه که بسیاری از زخمهای خانوادگی در زندگی واقعی هرگز
به پاسخی قطعی نمیرسند.
شاید راز ماندگاری شاه لیر استپها نیز در
همین باشد. این داستان بیش از آنکه دربارهی ارث و میراث باشد، دربارهی رابطهی پیچیدهی
عشق و قدرت است؛ دربارهی لحظهای که پدری درمییابد نمیتوان فرمانروایی کرد و
همزمان انتظار داشت که دوستت داشته باشند.
به همین دلیل شاه لیر استپها نه تنها یکی
از درخشانترین آثار تورگنیف، بلکه یکی از موفقترین نمونههای گفتوگوی ادبیات
روسیه با شکسپیر است؛ گفتوگویی که از خلال آن، روسیه نه فقط شکسپیر را بازخوانی
کرد، بلکه به بازاندیشی دربارهی خود نیز پرداخت.
سبد خرید شما خالی است.