سارا نظری

نویسنده

از مدت‌ها پیش از تولد من، خانواده‌ی عجیبم مشغول سروکله‌زدن با زندگی شگفت‌انگیزشان شده بودند، با مسائل و روابط غریب‌، عشق‌های غیرمعمول و دردهای عظیمشان. همه‌شان عاشق نهایتِ هرچیزی بودند: آرمان‌خواهی‌، عشق‌ورزی، خشم، شجاعت، پشت‌پا‌زدن به همه‌چیز، مبارزه برای خلق، رهاکردن، ترس، گم‌شدن، فداکاری و حتی مرگ. من در این خانواده به دنیا آمدم، در آخرین روزهای سال 1360 زمانی که هیچ‌چیز در ایران سر جایش نبود و همه‌ی خانواده‌ام مشغول درست‌کردن اوضاع کشور بودند، به شیوه‌ی خودشان.


در تمام دوران کودکی عادت کردم به خانه ‌عوض‌کردن‌های تندتند، شهرهای مختلف و به رفتن یک‌باره‌ی آدم‌ها. برای غایب‌شدن گاه‌و‌بی‌گاه اعضای خانواده یا پیدا‌شدنشان باید قصه می‌بافتم تا همبازی‌های کوچه باورشان شود. من هم درگیر قصه‌ها و ماجراهای خانواده شده بودم. لذتی که گوش‌دادن‌های دسته‌جمعی خانوادگی به رادیوهای خارجی برایم داشت هیچ‌وقت قابل‌مقایسه با کارتون تماشاکردن نبود. از همان زمان تصمیم گرفتم به جنگ با بی‌عدالتی بروم. در رؤیاهای کودکی‌ام چریک شجاعی بودم که با ستمگران مبارزه می‌کردم و شکستشان می‌دادم. در رؤیاهای نوجوانی سیاستمداری ملی و لیبرال بودم که برای میهنم فداکاری می‌کردم. جوانی‌ام همزمان شد با شور و هیجانی که با تغییرات سیاسی در کشور به وجود آمده بود و در نهایت منجر به یأس و سرخوردگی شد. رؤیاهایم، ایمانم به معجزه و شکست‌ناپذیربودن، دود شدند و پاهایم به زمین رسید. آن زمان به این فکر کردم که باید بیشتر بخوانم و بنویسم تا بفهمم. این تجربیات در کنار همه‌ی مصائبش، به من قدرت خیال‌پردازی و قصه‌گویی داد، شوق نوشتن از شگفتی‌های زندگی را به من هدیه کرد و انگیزه‌ای شد تا نگاهم را به‌سوی آنچه که به‌آسانی برای همه قابل‌دیدن نیست برگردانم.

آثار سارا نظری در برج

مقالات

برای سارا نظری هیچ مقاله‌ای یافت نشد.

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.